عبد الرضا سالار بهزادى
33
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
ارزندهاى از آن جناب در دسترس مشتاقان قرار گرفته است ؛ امّا همانطور كه گفته شد اين سفرنامه به نظر مىرسد كه بدون كوچكترين دقت و توجهى و مسلما نه توسط خود آقاى وحيدنيا ، بلكه احتمالا به دست عاملى حاشيهنويسى و به اصطلاح « تصحيح » شده است . از هريك از اين سفرنامهها ، علاوه بر دست يافتن به اطلاعاتى دربارهء اوضاع كرمان و بلوچستان مىتوان تصويرى كلّى از اوضاع عمومى مملكت در زمان نگارش آن سفرنامه را به دست آورد ؛ به علاوه از خلال هريك از متون مىتوان تا حدودى به شخصيت نگارندهء آن طرز حكومت وى و سياستهاى حكومتيش ، ميزان اقتدار و احترام وى در ميان همراهان و زيردستان و عمال حكومت و شخصيتها و رجال محلى و نيز دامنهء معلومات و اطلاعات وى دربارهء حوزهء حكومتش پى برد . همانطور كه در جاى ديگر يادآور شدم مقايسهء اين دو سفرنامه بهترين نمايشگر از هم پاشيده شدن و فروريختگى اساس مملكت بعد از قتل ناصر الدينشاه است : سفرنامهء علاء الملك به خوبى نشان مىدهد كه تمام چرخهاى مملكت از حركت ايستاده بودند و حاكم ايالت بزرگى چون كرمان و بلوچستان به هنگامى كه براى حل اختلافات مرزى با مقامات كشور همسايه - امپراتورى بريتانيا - مىرفت ، براى غذاى روزانهء خود محتاج به احسان و نوع پرورى هيأت انگليسى بوده ، از جمله امدادهاى غيبى در اين سفر اين اتفاق را مىداند كه يك روز از اردوى خود جدا افتاده و راه را گم كرده و به اردوى غلامحسين خان شوكت الممالك - سردار مجلل بعدى پسر سليمان خان بهجت الدوله و داماد ابراهيم خان سعد الدوله و داماد بعدى سردار نصرت اسفنديارى - مىرسد و در آنجا ناهار مفصلى مىخورد ! بهترين توصيف از وضع اين سفر علاء الملك از زبان زين العابدين خان اسعد الدوله در خود سفرنامه درج شده است ، آنجا كه اسعد الدوله كه به استقبال حاكم به دارزين رفته بود وقتى وضع اردوى حاكم را مىبيند به او مىگويد : « . . . ميرزا على اشرف خان مهندس را هم به اين فلاكت از كرمان بيرون نكرده بودند تا به فرمانفرماى كرمان چه برسد ! كجا مىروى ؟ كو با چه مىروى ؟ كو آذوقه كو باربردار ، كو تدارك ؟ . . . » ( سفرنامهء علاء الملك ، ص 27 ) تصويرى هم كه از شخصيت علاء الملك از لابلاى سطور سفرنامهاش جلوهگر مىشود برعكس تصويرى كه از فيروز ميرزا فرمانفرما از لابلاى سفرنامهء او مشاهده كرديم حاكم بىاقتدارى است كه آشنايى لازم با حوزهء حكومتى خود را فاقد بوده و به علت سالها زندگى كردن در ممالك خارج و اروپا ( علاء الملك قريب به سى سال يعنى از 1290 كه بعنوان وكيل كارپردازى به حاجى ترخان در روسيه رفت تا 1319 كه بعد از هفت سال سفارت در اسلامبول به ايران بازگشت و فورا به حكومت كرمان و بلوچستان منصوب گشت ، در مناصب مختلف در كنسولگريها و سفارتهاى ايران در روسيه و عثمانى خدمت كرد ) مىخواست با همان فرهنگ و تربيت و راه و رسوم اروپايى بر كرمان و بلوچستان فرمان براند و اين امر طبعا در محيطى كه ميزان جاه و جلال و دم و دستگاه شخص حاكم و مهمتر از آن قدرت استبدادى او معيار قدرت و كارآئى و نتيجتا موفقيت يا شكست او در امر حكومت بود به بىاعتبارى و از هم پاشيدگى اساس حكومتش كه بهخودىخود با خزانهء خالى و فقر شديد مالى ديوان و عدم وصول مالياتها به كلى از هم پاشيده و وامانده بود ، كمك نموده و اندك باقيمانده توهّم اعتبار و